تبليغاتX
روزها

روزها

مالزی

دریچه ها

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه ی بهشت، اما... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون، نه ماه جادوگر

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 11:20  توسط محمود ندری  | 

catch me if you can

Two little mice fell in a bucket of cream. The first mouse quickly gave up and drowned. The second mouse, wouldn't quit. He struggled so hard that eventually he churned that cream into butter and crawled out., as of this moment, I am that second mouse
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 2:29  توسط محمود ندری  | 

ای کاش یه چریک بودم

لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب و می شناسه
هنوز شب زیر سرب و چکمه بیداره
نخواب آروم دل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست ، رگبار باروته
سزای عاشقای خوب ما اینه
 ؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق سرد سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دل نازک خسته ، گل پرپر
بگو باد ولایت ، پرپرت کرده
دلاور پر کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر میشکنه تا وقتی سر داره
نذاشتن همصدایی رو بلد باشیم
نذاشتن هرجا با همدیگه بد باشیم
کتابای سفید و دوره میکردیم
که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب ، هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گوله ی دشمن
بیا بیرون ، بیا بیرون از این مرداب
نگوی تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صدتا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که همبغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من ، بیا تا من ، نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

ای کاش یه چریک بودم انوقت حتی احساس پشیمونی نمی کردم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 23:33  توسط محمود ندری  | 

گوگوش

چقدر عالی بود کنسرت گوگوش

واقعا رد پای خاطره ها بود .... چقدر گریستیم .....

چقدر جای دانیال داداش خالی بود تو تک تک ترانه ها با من بود...ای کاش ....

نسل سوخته

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:43  توسط محمود ندری  | 

چرا لجمون در میاد؟

نمیدونم آیا این پارادوکسوهمه ایرانیهای اینجا دارن یا فقط سراغ من میاد این حس که هیچوقت لذت کاملو ندارم همیشه حتی تو بهترین و زیبا ترین جاهای دیدنی اینجا نمیدونم مثلا تو زیبا ترین هتلا رستورانا جنگلا جزایر. . . هرجایی که هستم و اینکه واقعا واسه تفریح رفتم میبینم که شاید بهترین امکاناتی که میتونست مهیا باشه رو دارم ولی بازم یه چیزی کمه اینکه هیچوقت اون لذت کامل نیست شاید علت اصلیش اینه که تو کشور خودمون نیستم و همه اینارو تو کشور خودم میخوام این حسم  همیشه منو  یاد این جمله فرح پهلوی که یه کتابم به همین اسم داره میندازه (( این خانه زیباست ولی خانه من نیست ))

 نمیدونم یه حسه غریبیه وقتی به این فکر میکنم که چرا بهترین لحظات رندگیمونو نباید تو ایران باشیم چرا وقتی اینجا هستیم همش تو فکر ایرانیمو دلتنگیم که زودتر برگردیم وطن و چرا وقتی اونجا هستیم همش دوست داریم زودتر بریم خیلی حسه غریبیه

شاید همین باعث میشه که وقتی یه مدت زیادی میشه که ایران نمیرم این حسه خیلی قویتر میشه و تمام عقده هام بالا میزنه و باعث میشه به این مالاییهای بیچاره کلی گیر بدمو خودمو خالی کنم اما یخورده که آروم میشم میبینم که از یه کشوری که حد اقل 5000 سال کمتر از ما تمدن داره توقع های بیجا دارم تازه این کشوری که 5000 سال کمتر از ما تمدن داره 50 برابراز ما مدرن تره و خوب که فکر میکنم میبینم همش عقده هایی که تقریبا همه ما داریم وباعث میشه این احساسات و افکار بیاد سراغمون

بعضی وقتا فکر میکنم اگه بجای مالزی به یه کشور دیگه که یخورده بیشتر از اینجا پیشینه فرهنگی و تمدن داشت میرفتیم اینجوری کفرمون در نمیومد این عبارتو که این میمونام واسه ما آدم شدنو تقریبا همه ایرانیهای اینجا یا شنیدن یا خودشون بکار بردن

واقعا علتش چیه که بیشتر ایرانهای اینجا از پیشرفت مالزی لجشون میگیره نه اونایی که توریستی میان اونایی که اینجا ساکنن اونایی که دانشجو هستن یا اونایی که مثلا اقامت اینجا رو گرفتن چرا ؟ واقعا چرا؟

شاید علتش پایین بودن سطح فرهنگشون علیرغم پیشرفت فوق العادشون باشه یا بعبارتی اونقدر که رو برج سازی و صنعتشون کار کردن رو فرهنگشون کار نکردن

شاید علتش اینه که چون ما خودمون یه زمانی همه چیز داشتیم و ازینا خیلی بهتر بودیم الان درکش واسمون سخته که یه کشور 52 ساله اینهمه از ما پیشرفته تر باشه

شایدم علتش واقعا قیافه ایناست که بنظر اکثر ایرانیا واقعا لج در آره مخصوصا با اون صداهای عجیبو غریبی که از خودشون در میا رن

جدی چرا یه حسایی تو اکثر ایرانیای اینجا مشترکه؟ چرا لجمون در میاد ؟ آیا علتش خودمونیم؟ یا اوضاع کشورمونه ؟یا اینکه اینا واقعا لج در آرن ونه تنها واسه ما بلکه واسه همه ملیتا همینجورین؟

چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:37  توسط محمود ندری  |